محمد أمين الإمامي الخوئي

1387

مرآة الشرق ( موسوعة أعلام الشيعة الإمامية في القرني الثالث عشر والرابع عشر )

چشم بد دور محفلى « 1 » ديدم * روشن‌از نور حق نه از نيران هر طرف ديدم آتش كانشب * ديد در طور موسى عمران پيرى آنجا به آتش افروزى * به أدب گرد پير مغبچگان همه سيمن عذار وگل رخسار * همه شيرين زبان وتنگ دهان عود وچنگ ونى ودف وبربط * شمع ونقل وگل ومل وريحان ساقي ماهروى ومشكين موى * مطرب بذله‌گوى وخوش الحان مغ ومغ زادهء مؤبد ودستور * خدمتش را تمام بسته ميان من شرمنده از مسلمانى * شدم آنجا بگوشه‌اى پنهان پير پرسيد كيست اين گفتند * عاشقى بي قرار وسرگردان گفت جامى دهيد از مى ناب * گر چه ناخوانده باشد اين مهمان ساقى آتشى پرست وآتش دست * ريخت در ساغر آتش سوزان چون كشيدم بسر نه عقل ماند ونه هوش * سوخت هم كفر از آن وهم ايمان مست افتادم ودر آن مستى * به زبانىكه شرح آن نتوان اين سخن مىشنيدم‌از اعضا * همه حتى الوريد والشريان كه يكى هست وهيچ نيست جز أو * وحده لا اله إلّا هو از تو اى دوست نگسلم پيوند * گر برندم به تيغ بند از بند إلى أن يقول : ما در اين گفتگو كه از يك سو * شد ز ناقرس اين ترانه بلند كه يكى هست وهيچ نيست جز أو وحده لا اله إلّا هو دوش رفتم به كوى باده فروش * زآتش عشق دل به جوش وخروش إلى أن يقول :

--> ( 1 ) . نسخه بدل : « خلوتى » .